Deutsch Persisch Wörterbuch - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About | Careers
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Begriff hier eingeben!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 134 (8232 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
Deutsch Persisch Menu
und zwar <adv.> U به عبارت دیگر
anders ausgedrückt <adv.> U به عبارت دیگر
anders formuliert <adv.> U به عبارت دیگر
anders gesagt <adv.> U به عبارت دیگر
anders gewendet <adv.> U به عبارت دیگر
in anderen Worten <adv.> U به عبارت دیگر
mit anderen Worten <adv.> U به عبارت دیگر
sprich <adv.> U به عبارت دیگر
das heißt <adv.> U به عبارت دیگر
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
sonstwie <adv.> U ه ترتیب دیگری [طور دیگر] [جور دیگر] [اصطلاح روزمره]
anderweitig <adv.> U به ترتیب دیگری [طور دیگر] [جور دیگر]
auf andere Weise <adv.> U به ترتیب دیگری [طور دیگر] [جور دیگر]
in sonstiger Weise <adv.> U به ترتیب دیگری [طور دیگر] [جور دیگر]
ein anderes Mal U دفعه دیگر [وقت دیگر]
ein andermal U دفعه دیگر [وقت دیگر]
Ausdruck {m} U عبارت
Term {m} U عبارت [ریاضی]
Ausdruck {m} U عبارت [ریاضی]
Tschüss und pass auf dich auf! [Verabschiedung] U خداحافظ و مواظب خودت باش! [عبارت هنگام ترک ]
Pickelgesicht {n} U عبارت زشت برای کسی که بدچور جوش روی صورتش دارد.
Leitmotiv {n} U عبارت برجسته و ملودی درموسیقی که چند دفعه تکرار میشود و مربوط به شخصی یا داستانی است
der rote Faden U عبارت برجسته و ملودی درموسیقی که چند دفعه تکرار میشود و مربوط به شخصی یا داستانی است
nie wieder U دیگر نه
nicht mehr U دیگر نه
voneinander <adv.> U از هم دیگر
nicht mehr U نه دیگر
andere [-r] [-s] <adj.> U دیگر
vor allen Dingen U قبل از هر چیز.مهمتر از همه چیز.پیش از هر کار دیگر
andererseits <adv.> U از سوی دیگر
andererseits <adv.> U ازطرف دیگر
nicht mehr U دیگر نه [بیشتر نه]
nie mehr U دیگر نه [هیچ]
mal wieder U بار دیگر
wieder einmal U یکبار دیگر
noch U یکی دیگر
anderswo U یک جای دیگر
woanders <adv.> U درجای دیگر
sonstwo <adv.> U درجای دیگر
anderweitig <adv.> U درجای دیگر
anderwärts <adv.> U در جای دیگر
nicht mehr U دیگر ن [فعل]
nicht länger U نه دیگر [زمانی]
anders ausgedrückt <adv.> U به کلام دیگر
anders formuliert <adv.> U به کلام دیگر
anders gesagt <adv.> U به کلام دیگر
anders gewendet <adv.> U به کلام دیگر
in anderen Worten <adv.> U به کلام دیگر
mit anderen Worten <adv.> U به کلام دیگر
sprich <adv.> U به کلام دیگر
andererseits <adv.> U طور دیگر
andererseits <adv.> U به ترتیب دیگر
das heißt <adv.> U به کلام دیگر
nicht mehr U دیگر... ن [فعل]
Meine Schmerzen sind weg. U دیگر درد ندارم.
Er weilt nicht mehr unter uns. U او دیگر پیش ما نیست.
noch ein anderer [noch eine andere] [noch ein anderes] U دوباره یکی دیگر
kaum noch ein Kind U دیگر به سختی بچه ای
unter anderen Dingen U میان چیزهای دیگر
unter anderem [u.a.] U میان چیزهای دیگر
alternativ <adv.> U بطور دیگر [بجای]
Ich möchte noch eine Nacht bleiben. U من یک شب دیگر می خواهم بمانم.
so viele wie nirgendwo sonst <adv.> U بیشتر از هر جای دیگر
aufschieben U موکول بروز دیگر شدن
von niemandem sonst U از [بوسیله] هیچ کسی دیگر
vertagen U موکول بروز دیگر شدن
alternative Energiequellen {pl} U چشمه های نیرو دیگر
Er ist nicht mehr jung. U او [مرد] دیگر جوان ن [یست] .
vertagen U بوقت دیگر موکول کردن
Was ist denn jetzt [nun schon wieder] ? U حالا دیگر چه خبر است؟
Jemandem die Gefolgschaft kündigen U دیگر از کسی اطاعت نکردن
Damit ist es jetzt aus [vorbei] ! U این هم [که دیگر] حالا تمام شد!
Das dürfte sich erübrigen. U این دیگر لازم نیست.
sich für Jemanden [als Jemanden] ausgeben U خودرا به جای کسی دیگر جا زدن
sich ausgeben als U خودرا به جای کسی دیگر جا زدن
sich verkleiden als U خودرا به جای کسی دیگر جا زدن
Sie brachte die Rede auf ein anderes Thema. U او [زن] موضوع را [به چیزی دیگر] عوض کرد.
Wir sind somit quitt. U دیگر با هم حسابی نداریم [ نه بدهکارنه بستانکار ] .
weitere 50 sind geplant U ۵۰ تای دیگر مورد انتظار هستند
Was hast du denn nun wieder gemacht? U حالا دیگر دوباره چه کار کردی؟
Ein Bier spendieren. U یک آبجو [برای کسی دیگر] خریدن.
In wenigen Minuten erreichen wir München. U تا چند دقیقه دیگر به مونیخ می رسیم.
lassen U برای کسی [دیگر] انجام دادن
Ich schreibe meine Aufgabe ab. U من تکلیفم را [از کسی دیگر] تقلب می کنم.
Schneller kann ich nicht laufen. U من تندتر دیگر نمی توانم بدوم.
Ich kann nicht mehr. U من دیگر نمی توانم ادامه بدهم.
Jetzt ist Schluss mit lustig! <idiom> U دیگر به هیچ کس ملاحظه نمیکنم! [اصطلاح روزمره]
Er [sie] wohnt nicht mehr unter dieser Anschrift [ Adresse] . U او دیگر در این آدرس زندگی نمی کند.
Er lässt mit sich handeln. U حاضر است پیشنهادهای دیگر را دریافت کند.
Damit erübrigen sich weitere Berechnungen. U سپس محاسبه های دیگر زاید می شوند.
Laleh ist nicht mehr die Alte. U او [زن] دیگر لاله قدیمی [از نظر رفتار] نیست.
alle sonstigen Abgaben U همه مالیات ها و حقوق گمرکی های دیگر
Chlorid {n} U کلرید [ترکیب کلر با جسم بسیط دیگر]
Es ist höchste Zeit. <idiom> U دیگر وقت برای هدر دادن نیست. [اصطلاح]
Es ist allerhöchste Eisenbahn. <idiom> U دیگر وقت برای هدر دادن نیست. [اصطلاح]
Damit erübrigte sich ein Stichprobenverfahren. U بنابر این نمونه برداری دیگر لازم نبود.
gewachsenes System, das nicht mehr weiterentwickelt werden kann U سیستم رشد کرده ای که دیگر قابل توسعه نباشد
Der Vergleich mit anderen Ländern ist äußerst interessant. U مقایسه با کشورهای دیگر بی اندازه جالب توجه است.
vorbehaltlich anderweitiger Regelung U مگر اینکه به طور دیگر قید شده باشد
Man kommt nur zu Fuß dorthin. U به جز پیاده جوری دیگر نمی شود به آنجا رفت.
Was hast du denn jetzt wieder angestellt? U حالا دیگر چه کار کردی ؟ [کاری خطا یا فضولی]
Rogen {m} [Fischeier] U أشپل [تخم ماهی یا دیگر جانوران دریایی] [ماهیگیری]
Rogen {m} [Fischeier] U اشبل [تخم ماهی یا دیگر جانوران دریایی] [ماهیگیری]
Hüte deine Zunge! [Pass auf, was du sagst!] <idiom> U لبت را گاز بگیر! [دیگر از این حرف ها نزن !]
den Überblick verlieren [über] U فراموش کنند [یا دیگر ندانند] که شخصی [چیزی] کجا است
Ich mache das nur für mich und für niemand anderen. U این را من فقط بابت خودم میکنم و نه برای کسی دیگر.
Soweit Artikel 30 nicht etwas anderes bestimmt. U مگر به حدی که ماده قانون ۳۰ طور دیگر مقرر کند .
laut und deutlich <idiom> U کاملا خوب فهمیدن که شخص دیگر منظورش چه است [اصطلاح]
Wenn sie sich einmal entschieden hat, da beißt die Maus keinen Faden ab. [ da fährt die Eisenbahn drüber.] U وقتی که او [زن] تصمیم خود را گرفت دیگر کاملا قطعی است.
So wenig Schnee wie seit 500 Jahren nicht mehr. U اینقدر کم برف از۵۰۰ سال پیش تا به حال دیگر نبوده است.
Die Kirschen in Nachbars Garten schmecken immer süßer. <proverb> U مرغ همسایه غازه [مردم دیگر همیشه در موقعیت بهتری هستند.]
du tickst wohl nicht richtig U مگر مغز تو دیگر درست کار نمی کند؟ [اصطلاح روزمره]
Er lässt mit sich reden. U حاضر است پیشنهادهای [عرضه های] دیگر را دریافت کند. [در خرید و فروش]
Im weltweiten Vergleich gibt Großbritannien wenig für Verteidigung aus. U در مقایسه با کشورهای دیگر در سراسر جهان بریتانیا کم برای دفاع خرج می کند.
Rufen Sie bitte ein anderes Hotel? U می توانید شما به یک هتل دیگر زنگ بزنید؟ [اگر همه اتاقها رزرو شده اند]
Einen Apfel pro Tag, mit dem Doktor keine Plag. <proverb> U با خوردن یک سیب هر روز نیازی به دکتر نیست. [چونکه آدم دیگر بیمار نمی شود]
Jemanden [sich] aussperren [aus etwas] U در را روی [خود] کسی قفل کردن [و دیگر نتوانند داخل شوند چونکه کلید در آنجا فراموش شده]
Ablösesumme {f} U مقدار پولی که با پرداخت آن ورزشکاری از یک تیم به تیم دیگر منتقل می شود
Homograf {n} U واژه ای که املای آن با واژه دیگر یکسان ولی معنی و تلفظ آن مختلف باشد
Homograph {n} U واژه ای که املای آن با واژه دیگر یکسان ولی معنی و تلفظ آن مختلف باشد
Fähre {f} U قایق مخصوصی که به وسیله سیم یا طناب از یک سوی رودخانه به سوی دیگر کشانده می شود
wohnhaft bei U توسط [ساکن آدرس کسی دیگر] [در آدرس گیرنده]
bei U توسط [ساکن آدرس کسی دیگر] [در آدرس گیرنده]
per Adresse U توسط [ساکن آدرس کسی دیگر] [در آدرس گیرنده]
durch einen Fluss schwimmen U از یک طرف به طرف دیگر رودخانه شنا کردن
Mein Geld ist alle. U پول من تمام شد. [من دیگر پول ندارم.]
Unterbrechung {f} U فاصله میان دوره یک سلطنت با دوره دیگر [دوره حکومت موقتی]
Pause {f} U فاصله میان دوره یک سلطنت با دوره دیگر [دوره حکومت موقتی]
Jemanden mit Jemandem verkuppeln U کسی را با کسی دیگر زوج کردن [برای ازدواج یا رابطه دوست دختر یا پسر] [همچنین می تواند لحن منفی داشته باشد] [اصطلاح روزمره]
Veleumder {m} U کسی که پشت سر کسی دیگر دروغ پخش کند یا شکایت بیخود کند.
Verräter {m} U کسی که پشت سر کسی دیگر دروغ پخش کند یا شکایت بیخود کند.
Verräterin {f} U کسی که پشت سر کسی دیگر دروغ پخش کند یا شکایت بیخود کند. [زن]
Verleumderin {f} U کسی که پشت سر کسی دیگر دروغ پخش کند یا شکایت بیخود کند. [زن]
eine Schutzbehauptung aufstellen U بهانه درآخرین وهله آوردن [بهانه آوردن پس ازنومیدی ازهمه وسایل دیگر]
Ich bin gleich soweit. U من تقریبا آماده هستم. [من تا چند لحظه دیگر آماده هستم.]
Recent search history Forum search
0هیچکس بزرگ نیست هیچ چیز عمیق نیست هیچکدام ما مهم نیستیم دیگر
1zwar
1ابیکه رویه زمین ریخته رو نمیشه جمعش کرد
2Eine Bitte an Web Master!:-): Wir müssen jedesmal "(code amniati) schreiben bei jeder Frage..das nimmt viel Zeit:-(( und man verzichtet langsam auf diese Website..ich mag Ihre Website sehr ..aber..
2من رفته بودم فرانکفورت متاسفانه نتوانستم بیام کلاس درس
0واژه ای که املای آن با واژه دیگر یکسان ولی معنی و تلفظ آن مختلف باشد
0واژه ای که املای آن با واژه دیگر یکسان ولی معنی و تلفظ آن مختلف باشد
0واژه ای که املای آن با واژه دیگر یکسان ولی معنی و تلفظ آن مختلف باشد
0از طرفی دیگر
0ممکن است عفونت دندان به دیگر عضوهای بدن سرایت کند؟
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Deudic.com